نمیدونم چرا
از میان فصل ها پاییز ،
از رنگ ها خاکستری ،
از میان شخصیت های فیلم ها و داستان ها ،
نقش منفی هایشان را می پسندم.
از هوای آفتابی هم متنفرم .
واقعا چرا ؟؟

آدما فقط جاهایی از غصه هاشون رو برای همدیگه تعریف میکنن
که کمتر آزارشون میده ،
غم بزرگ مال خود آدمه ...

سکوت کن!
گرگ های ترس آشام شهر خفته اند در خون!
قدم آهسته کن!
شقایق های مرگ در سکوت فریاد می زنند!
مبادا صدایشان را بشنوی!
فریاد شان سکوت است و سکوت شان فریاد!
نفرین بر این نفرین های نفرین شده کن!
تنفرت را نفرت دارم!
و دوست داشتنت را دوست!
سکوت کن!
قانون پا به پای جرم های نکرده ات می آید!
فریادت را سکوت کن!
گرگ های شهر پا به پای ترس می آیند!
ترس هایت را ساکت کن و خودت خموش باش!
بر قلبت غلبه کن!
صدای خون می آید!
سکوت کن!

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو در راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من

همیشه ،
وقتی بهار می آد ،
حسابی دور و برم شلوغ میشه ،
همه به سراغم میان ،
همه غصه های دنیا ...

نشدی !
نتیجه ش : متنفر شدم .
دارم فکر میکنم که اگه سال 89 چند درجه مسیر زندگیم رو تغییر داد ؟ چه چیز هایی رو ازم گرفت ، چه چیز هایی بهم داد ؟ اصلا کدومشون بیشتر بود ؟؟ یادمه پارسال همین موقع ها که تازه داشت سال 89 شروع میشد از از خودم پرسیدم به نظرت چه اتفاق هایی میخواد تو سال 89 بیفته ؟ گفتم هیچی فکر کنم سال کم اتفاقی باشه ، چون دیگه از سال 88 که بدتر نمیشه . ( در صورتی که 89 خیلی خیلی بدتر بود ) .
اتفاقاتی برام افتاد که حتی فکرشم نمیکردم . نیچه میگه هر ضربه ای که مرا نکشد ، قوی ترم میکند . ضربه های امسال هم شاید منو قوی تر کرده باشه ، ولی روحم رو خسته کرد . اینو اطرافیان شاهدن . میخوام اینجا مهمترین اتفاقات سالم رو لیست کنم :
1 - دهم فروردین : اون اتفاق لعنتی افتاد ، هرگز هرگز عاملان این اتفاق رو نخواهم بخشید .
2- ماه خرداد : جهنم رو تجربه کردم . جدا از زندگی خسته شده بودم . حتی ...
3 - ماه مرداد : تصمیم گرفتم تغییراتی در خودم ایجاد کنم که خوشبختانه موفق شدم . ایول !
4 - 22 مهر : بابام تصادف کرد ، همه چی خوب شد !!!! به حکمت خدا ایمان آوردم .
5 - مهر ، آبان ، آذر ، دی : وبلاگ قبلیم که آدرسش در پیوندهام هست در اوج خود بود . بیشترین تعداد بازدید و بیشترین تعداد نظرات .
6 - بهمن : تیم ملی ایران با هدایت قطبی از جام ملت ها حذف شد .
7 - بهمن : وبلاگ قبلیم هک شد که با کمک مدیر بلاگفا دوباره به دساش آوردم .
8 - بهمن : وبلاگم فیلتر شد و مسدود شد . ( من نمیدونم به چه حقی مسدود کردن ؟ فیلتر شدن حالا یه چیزی . چرا دسترسیمو به بخش مدیریت وبلاگ خودم قطع کردن ؟؟ به نظرم این کار هیچ فرقی با هک کردن نداره و غصب مال محسوب میشه . وبلاگ ها فیلتر میشوند ولی نویسنده ها نه )
تو این سال فهمیدم خیلی از آدما بی ارزش و پستن . اما خیلی از آدما که حتی ادعایی هم ندارن چنان در مواقع حساس بزرگی میکنن که میمونی چجوری محبتشونو جبران کنی . این هم جواب من به سال 89 :
روزگارا که چنین سخت به من میگیری
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست
گرچه دلگیر تر از دیروزم
گرچه فردای غم انگیزی مرا می خواند ( این رو قبول ندارم )
لیک باور دارم
دلخوشی ها کم نیست
زندگی باید کرد

سال نو رو به همه ی دوستای دنیای مجازیم ، تبریک میگم . از ته دل آرزو میکنم که همیشه شاد باشید . سال که نو میشه ، همه چی رو تازه میکنه ، غیر دوستی هامون که کهنه میشه . قدرشون رو بدونیم .
نظر شما چیه ؟
it seems 2012 is true ...

اینم آدرس صفحه فیسبوکم : روزبه انصاری
سلام به همگی ، یه سوالی چند روزیه ذهنم رو مشغول کرده ، از معلم دینی مون هم پرسیدم که ماشالله جوابش هیچ ربطی به سوالم نداشت . همون طور که میدونید ، چند وقت گذشته در بعضی کشور های عربی دیکتاتور ها نابود شدند . جرقه ی این اعتراضات رو که از تونس شروع شد و به مصر و لیبی و ... رسید را جوانی تونسی روشن کرد . این جوان با خوکشی ( که حرام است ) باعث شد چندین میلیون نفر از دست دیکتارهای خونخوار حاکم خلاص شوند . حالا به نظر شما در قیامت این فرد به بهشت خواهد رفت یا جهنم . ( جهنم به خاطر این که خودکشی کرد و بهشت به خاطر رونق به دموکراسی ) .
من که مخم هنگ کرده ، منتظر نظراتتون هستم .
